ذبيح الله صفا
320
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مگر آنكه شاعران توانايى مانند سعدى در اين ميان ، با ذهن خلّاق و استعداد كمنظير و ذوق مستقيم بجاى پيروى از ديگران بايجاد قصائدى كاملا تازه توفيق يابند . اما اين خلّاقيّت استثنائى و دور از اشتغال اكثر شاعران يا شعر دوستانست و اگر براى نمونه بدستهبندى قصائد در كتاب مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمى توجّه كنيم نحوهء اين اشتغال بر ما روشن مىشود . وى قصائد را در كتاب مونس الاحرار بدين تقسيمات منقسم مىدارد : توحيد ، نعت محمد مصطفى ( ص ) ، حكمت و موعظه ، وصفيات ، مصنوعات ، تقسيمات ، سؤال و جواب ، تجنيسات و مكررات ، مسمطات ، ملزومات ، توشيحات و محذوفات ، مربعات ، قسميّات ، اشعار مقفى ، مردّف ، مراثى ؛ و چنان كه مىبينيم جز سه چهار نوع كه بموضوع و مطلب قصايد بستگى دارد باقى به ظاهر و قالب ارتباط مىيابد . درين قصايد استعمال لغات و تركيبات وافر عربى امرى رايج بود و گاه درين راه كار بمبالغه مىكشيد ، درعينآنكه شعرا بايراد تعبيرات جديد و مضامين دقيق و ضمنا استعمال صنايع مختلف در اشعار توجه روزافزون داشتند . اگرچه درين ميان گاه كسانى چون مجدهمگر و سعدى در قصايد خود باقتفاء شيوهء استادان قديم سخنان سهل و روان دارند ولى كسانى ديگر چون ركن دعوىدار و سعيد هروى و سراجى و فريد احول و نجيب جرفادقانى و سراج قمرى و حسن متكلّم و بدر چاچى و ركن صاين و خواجو و سلمان شيوهء استادان آخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم را بشدّت دنبال مىكنند و در التزام رديفهاى دشوار و معانى باريك و به كار بردن استعارات و تشبيهات دقيق ديرياب اصرار مىورزند . غزل به همان نسبت كه در قرن هفتم و هشتم قصيده از رديف اول شعر فارسى به عقب مىرفت ، غزل راه پيشرفت مىسپرد ، اعم از غزلهاى عاشقانه و عارفانه . پيش ازين دربارهء نوع شعر غنائى ، خاصّه غزل در ادب فارسى تا اواخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم سخن گفتهايم . در اواخر قرن ششم با آنكه هنوز دورهء كمال و اعتلاى قصيده در شعر فارسى بود ، توجه بغزل فزونى گرفته بود چنان كه كمتر